JILS

وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم

وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم انگار که روی زمین تنها ترین …

#حماسه_ی_اربعین_حسینی_ع #امام_حسین_ع_مناجات_اربعین #برای_جامانده_ها #علی_سپهری ▷ وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم

#حبیبی_حسین السلام علی ساکن کربلا وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب …

وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از #کرب_و_بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم انگار که روی زمین تنها ترین …

بازگشت به خانه [The Homecoming] و وقت ضیافت [Party Time] … و روت در کنار بقیه اعضای خانواده‌ی او باقی می‌ماند، اما آن‌چه پیش خواهد آمد مبهم و غیرقابل پیش‌بینی است. … هرچند این نمایشنامه از آخرین نمایشنامه‌های پینتر است ( “وقت ضیافت” در سال ۱۹۹۱ نوشته شده) اما رگه‌های … نشستی با گروه نمایش «حسن و دیو راه باریک پشت کوه» …

#حبیبی_حسین السلام علی ساکن کربلا وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب …

وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندمتنها میان این قفس بی بال و پر ماندمجا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندماین روزها جانم به لب آمد اگر ماندمانگار که روی زمین تنها ترین …

#حبیبی_حسین السلام علی ساکن کربلا وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب …

با کوهی از سوز و گداز، آمد گدایت خدا، آمد گدایت با حالی از راز و نیاز، آمد گدایت خدا، آمد گدایت من دوره گردم خدا، دورت بگردم، الهی العفو … ضیافت کریم‌ها که بی‌گدا نمی‌‌‌شود … آقا بگو وقت قرار ما نیامد؟ … پشت مهمان‌سرای تو ماندم، پشت در جای بی سر و پاهاست

می نویسم جگر حیدر و زهرا آمد. آفتاب سحر … یک نفر وقت مناجات به من می گوید: …نیمه شب هر …. دست بالا بردی و از پشت در خیرت رسید … بار عام است و ضیافت خانه ی هیئت شلوغ ….. جا ماندم. يَا ابْنَ يس وَ الذَّارِيَاتِ يَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِيَاتِ يَا ابْنَ مَنْ دَنَا فَتَدَلَّى

حضرت على (ع) در سيزده رجب سال 30 عام الفيل در كعبه به دنيا آمد مادرش فاطمه بنت اسد …. سپس زنى كه خود را پوشانده بود ، آمد و در پشت سر آن دو نفر قرار گرفت و هر سه با هم … بنى هاشم را براى ضيافت ناهار دعوت كند و غذايى از گوشت همراه با شير آماده سازد. مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند و پس از صرف غذا «ابولهب» عموى …

آنجا آفتاب و باران با هم مي آمدند.بعد از آب تني تنمان را به ضيافت آفتاب سوزان مي برديم.به پشت مي خوابيديم روي شنهاي آبي و چشمهامان خيره مي ماند به عرش.و پسري … وقت خاموشي مي شد و ياران دست در دست پراکنده مي شدند.من مي ماندم و سکوت شب.دقيق مي …

ضیافت زندگی. … به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و … ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره … زمین و آسمان را پشت و رو می کرد … دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی

نزد حضرت امیر علیه‌السّلام آمد و گفت: مرکب …… چه وقت و برای چه کسی نازل شده و نیز از ناسخ و منسوخ، خاصّ و عامّ و محکم و …… پس، سوگند بخدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه ….. یا امیرالمؤمنین این گروه خطرناک را با چه اطمینانی پشت سر بگذاریم و به سوی شام …

هيچ وقت كسي را كه از پشت صخره‌هاي بالاي تپه به من شليك كرده بود، نديدم. شايد سربازي … پدر و مادرم خنديدند و جلوتر آمدند و براي همه ي ما دست تكان دادند. ما هم از جايمان … من ساعت ها كنار بوته ي خشكي كه شبيه سراسب بود و سنگ بزرگي كه رنگ سبز عجيبي داشت، ماندم. …… مثلا همان ضيافت ها و نمايش هايي که انجمن هاي خيريه به راه مي انداختند.

ضیافت بیداری … مجید روشنگر، ناشر، منتقد ادبی و مترجم ساکن لس آنجلس امسال بیستمین سال انتشار خود را پشت سر گذاشت و تمرکز آن …. وقت دیدن او ، راه دیده مگیر.

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم تیـر بود و …. سر ماهت ترکی دارد و ماندم که چه سان زینبم با تو …. درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند رشید بود و ….. حضور عجیب رئیس AFC در ضیافت بحرینی‌ها …

آن وقت یواش یواش چیزهایی به یادم آمد که سالها بود فراموششان کرده بودم… چه شبهایی! …. پشت میله‌های سلولم چمباتمه زده و به داخل اتاق خیره بود. بلند شدم که …. ضیافت در ماه … سیگاری روشن کردم و به مرد آویخته شده به طناب خیره ماندم.

دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد …. یـــك فرشــــته آمــــد و روی مــرا بــــوسید و رفت ….. باغ گل را پشت مشتی خار پنهان کرده ای. ای لبانت … کنار دیدگانت چشمه ای بود ومن در پای چشمه تشنه ماندم …. ضيافت باران… و…

و می گفت:هیچ وقت بچه دار نشدند و فتنه از همین جا شروع شد.دارو و درمان های دکترهای شهر، افاقه نکرد.پروین هر روز ضعیف و ضعیف تر و غصه دارتر می شد.دیگر به سفره …

مطالب شخصی.

ﺍﻭ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ ﻧﻤﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻓﻌﻪ. ﺑﻌﺪ، ﺍﺧﺘﺮ ﻋﺮﻭﺱ … ﺭﺧﺖ ﺷﻮﻯ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻰ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ، ﺯﻭﺩﻯ ﻣﻰ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ. ﻣﺎﺩﺭﺯﻥ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﺵ … ﺍﺧﺘﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺗﺎﻗﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪ… ﺍﻭ. ﺑﻮﻯ ﻓﻀﻮﻻﺕ ….. ﺑﻴﻔﺘﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﻳﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺿﻴﺎﻓﺖ ﺑﻪ ﺳﺮِ. ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﺩﻋﻮﺕ …… ﻣﺎﻧﺪﻡ. ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻗﻮﻝ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ. ﺯ. ﺍ. ﭘﺮﺳﺶ ﻫﺎﻳﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻔﻰ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ. ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻣﻮﻛﻮﻟﺶ …

دومین شب ویژه برنامه ضیافت آسمان در حالی برگزار شد که. دقایقی بعد از اذان … ساعت از وقت مقرر گذشت اما مردم هنوز محل اجرای. برنامه را ترک … دو عصا روی صحنه آمد و با بیان خاطراتش هم اشک را بر …. بارها پیش آمده که هنگام رفنت به مهمانی و پشت چراغ قرمز ….. افتاده که من ساعت ها بعد از مراسم ماندم تا با مخاطبان حرف بزنم و یا عکس بگیرم.

آمد، مثل همیشه که می آمد، بی که نشانی مرا بداند … ومن ماندم, ماندم تا غروب, ماندم بر آستان … بیدار مانده است بر بالین تو, مهدی فاخر, از شام نا امیدی تا صبح امید ….. آرام آرام زندگی گذشته بود، آرام آرام دردها آمدند، آرام آرام گیسوان به ضیافت نقره رفتند، … باید، که بر گوشی بیاید و بنشیند سیلی وار و چهره های پشت نقاب مانده را عیان سازد مگر.

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر