JILS

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید/از جای جراحت نتوان برد نشان را-7

ور نیز جراحت به دوا باز هم آید. از جای جراحت نتوان برد نشان را ….. 7 نوشته: و به همین دلیل یعنی اشاره به عسلی زرد رنگ است است که سعدی از “آنک” بهره گرفته که وازه ای …

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی. کتاب : دیوان اشعار … 7) زِاین دست که دیدار تو دل می بَرد از دست / ترسم نبَرم عاقبت از دستِ تو جان را … 11) ور نیز جراحت به دوا بازِ هم آید / از جایِ جراحت نتَوان بُرد نشان را.

وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده. تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید. از جای جراحت نتوان برد نشان را … Posted by …

ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ و زﯾﺒﺎﯾﯽ ﻧﺪﯾﺪم روی را. وﯾﻦ دﻻوﯾزی و دﻟﺒﻨﺪی ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻣﻮی را. 7. ﺳﺮﻣﺴﺖ درآﻣﺪ از ﺧﺮاﺑﺎت ….. ﮐز ﺷﺎدی وﺻﻞ ﺗﻮ ﻓﺮاﻣﺶ ﮐﻨﺪ آن را. ور. ﻧﯿز ﺟﺮاﺣﺖ ﺑﻪ دوا ﺑﺎز هﻢ آﯾﺪ. از ﺟﺎی ﺟﺮاﺣﺖ ﻧﺘﻮان ﺑﺮد ﻧﺸﺎن را …

طاقت وعظ نباشد سر سودایی را نتواند که کند عشق و شکیبایی را ور نبیند چه بود … که به تیرم زنی اول خبرم ده سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست ور نیز جراحت به دوا باز هم آید … دهم دست و کمان را کز شادی وصل تو فرامش کند آن را از جای جراحت نتوان برد نشان را …. + نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 17:7 توسط طهماسبی | نظرات …

در اینجا بنده به سلیقه خود منتخب غزلیات سعدی را از میان ۵۰ غزل اول غزلیات سعدی …. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید. از جای جراحت نتوان برد نشان را.

تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست کز شادی وصل تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را

تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست کز شادی وصل تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را

به عبارت دیگر، زبان اجتماعی به طور کلّی در سه «رُکن» خلاصه می‌شود: …. کند آن را / ور نیز جراحت به دوا باز هم آید / از جای جراحت نتوان برد نشان را .».

گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام #رهی_معیری … دستهایــے ڪہ بہ هم پیوستہ‌ست! … ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را … February 7, 2018.

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار … تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را خنک آن درد که یارم به … غزل شماره 7 مشتاقی و صبوری ….. تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را …

عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است 7/5/90. یک نفر هست که از پنجره ها … این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست 12/4/ … قفس به عشق هم نفس،اونکه عزیزتر از همست …. بیا که دست دگر درد دل دوا نکند …. برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید …. اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش …… از جای جراحت نتوان برد نشان را

7 days ago …. کز شادی وصل تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را …

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان … ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را #سعدی_کبیر # ❤ … 1 months ago; 42 likes; 7 comments.

@abyatshahkar ابیات شاهکار از شاعران کلاسیک . غریبانه در شهر: گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد چندان به … 7:45am 05/30/2016 4 30 … آن رنج کشيدست کز شادي وصل تو فرامش کند آن را ور نيز جراحت به دوا باز هم آيد از جاي جراحت نتوان برد نشان را.

مرا برد به دوران کودکی، سال هایی که نمی دانم چرا آنهمه عجله داشتیم که هر چه زودتر …. دلم را بی دوا/ ور صد ستم داری روا، با آن ستمکاری خوشم/ والاترین گوهر تویی، داروی جان …. او می رسد که باز هم عاشق کند مرا/ او قول داده است به قولش وفا کند/ پاییز عاشق است …… نشان جای تو خالی/زان پیرشرابی که فشاندی به لبم دوش/امروز دلم گشته جوان جای …

Show Instant Engagement Rate … و به اندازه ی قلبم دل او نیز تپید. … کز شادی وصل تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را .

۱۰۲ ای دلشده دلربای من کیست از جای شدم به جای من کیست بیگانه شدم ز هر دو عالم … ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را .

7. ﺗﺮﺗﯿﺐ اﺑﯿﺎت ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ داﺷﺘﻦ آراﯾﻪ. ªهﺎي. اﺳﺘﻌﺎرۀ ﻣﮑﻨﯿّﻪ از ﻧﻮع ﺗﺸﺨﯿﺺ، ﺗﻀﺎ … ور ﻧﯿــــﺰ ﺟﺮاﺣــــﺖ ﺑــــﻪ دوا ﺑــــﺎز هــــﻢ آﯾــــﺪ. 3 … از ﺟـــــﺎي ﺟﺮاﺣـــــﺖ ﻧﺘـــــﻮان ﺑـــــﺮد ﻧﺸـــــﺎن را.

خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن بامید دوا … Page 7 … عمرمميبيمصيبيدعبده ، به هميعه ميهعبعععجیبی ما به هم باید بهبعهدهمه اعمعمعيه معهد به همههمممه معممممممممعمعيه بعید می. دهیم ….. د ور نیز جراحت بدوا باز هم آید. از جای جراحت نتوان بردنشان را. ایج.

قشنگ میتونه به عنوان یه اهرم عذاب تو درکات پایین جهنم مورد استفاده قرار بگیره‌:)) 0 replies 0 …. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را #سعدی.

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود. دیده عقل مست تو چرخه … هم تو بگو به لطف خود بي‌تو به سر نمي‌شود. مولانا …. به تيغ باز ستاند و به تازيانه گرفت چو دود بي سر و …. 7 حالا كه آمده اي همه ي كليدها و همه ي كلمات را جا مي گذاريم و به كوهستان هاي بي كليد و بي كلمه برمي گرديم. 8 …. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید. از جای جراحت نتوان برد نشان را.

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کام رانی. که نه من … ور نیز جراحت به دوا باز هم آید … از جای جراحت نتوان برد نشان را; یا مقلب القلوب و الابصار .

به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی که احتمال کند خوی زشت نیکو را . #خطاطى #هنرمند … ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را . #خطاطى #هنرمند …

غزل 7: مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا. مشتاقی و صبوری از حد گذشت …. سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می رود****صوفی گران جانی ببر ساقی. بیاور جام را … وصل تو فرامش کند آن را. ور نیز جراحت به دوا باز هم آید****از جای جراحت نتوان برد نشان را …

کز شادی وصل تو فرامش کند آن را ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان برد نشان را من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر