JILS

به همین سادگی دیدی یهو گذاشتم و رفتم

باور تون میشه از این زنگی خیلی خستم دلم می خواد بمیرم.

به همین سادگی دیدی یهو گذاشتم و رفتم. 23 بازدید ۲ روز پیش … به همین سادگی دیدی یهو گذاشتم و رفتم. 23 بازدید ۲ روز پیش. نمایش بیشتر …

باور تون میشه از این زنگی خیلی خستم دلم می خواد بمیرم به همین سادگی دیدی یهو گذاشتم و رفتم.

فقط وفقط وفقط یه عاشقانه ساده. … موقع پیاده شدن راننده تاکسی کارتش رو داد به خانوم مسافر و گف: هرجا خواستی بری،اگه … منم از فضولی که شده یه کوچولوشو برداشتم و گذاشتم دهنم…کلی خدا … رفتم جلو گفتم چنده داداش؟؟خوشمزس؟ … توی غم آهنگ غرق بود که یهو … همین ک منو دید اومد بغلم و گف داداش دیدی چی شد.

فقط وفقط وفقط یه عاشقانه ساده. … منم شنگول از این پیشنهاد ساعت برگشت رو 6 گذاشتم و اومدم دفترچه رو ببندم ک دیدم ای دل غافل… مثل ماتم زده ها ولو …

سجاده صورتیم و پهن کردم چادر گل گلیم و از توش در اوردم و رو سرم گذاشتم. … موهامم چون بافته بودم فقط ی تیکه اش از پایین مقنعه ام مشخص بود برا همین مقنعه رو بازم … به کتابخونه که رسیدم خیلی آروم‌و بی سرو صدا وارد سالن مطالعه شدم و رفتم جای همیشگی خودم نشستم. ….. مشغول کلنجار رفتن با خودم بودم که دیدم یهو یه اِل نود وایستاده جلوم

سودا:ندا راست میگه یهو دیدی جنازه دوماد وسط سالن پلاس شده ها. ….. هول هولکی سوار ماشینم شدم و پامو گذاشتم رو گاز و رفتم باید خودمون رو واسه کنسرت آنتاليا آماده …

اگر دیدی به تک تک حرفا و کارات فکر میکنه و واکنش نشون میده … ﺩﺧﺘﺮ ﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﻪ … ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ . ﻫﻤﯿﻦ …. + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم …. دیگه نتونستم تحمل کنم ، رفتم و عکسش رو گذاشتم جلوم یهو … یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم، بگه كه حواسم بهت هست. حس قشنگیه ازت حمایت كنه،وقتی حق با تو نیست .

در همین حد بگم تمام عضوهاشون آدمایی هستن که از زندگی بریدن و هیچی واسشون مهم … رفتیم قلعه حسن خان،به حساب منوبردن داخل آفیسشون رفتیم داخل یهو دیدم 17،18نفر هم سن خودم. … من یک هفته قبل از امتحاناتم بود و بیخیال امتحانا شدم و همسرم رو خونه تنها گذاشتم و رفتم. …. درمورد ساده بودن و کم بودن تحصیلات اینجوری نیست که فهمیدید …

یه لقمه نون و پنیر خوردم تا نمیرم بعدم مانتومو در آوردم و با بقیه لباس هام گذاشتم سر جاشون. …. نگین دید حالم داره به میشه سریع دستمو کشید سمت روشویی و با آب خنک … تا یهو دل کوچولوش نشکنه. … همین کار ساده و بچه گانه تونست یادم بیاره چی بودم. … وقتی لباسمو پوشیدم رفتم بیرون که من خیره خیره به بچه ها نگاه میکردم و اونام به من.

چون خودمم از اینایی که یهو مثلا در جریانی دارن ازدواج میکنن یا میرن از ایران یا دانشجو میشن یا … به همین سادگی به همین خوشمزگی. … چن تا نفس عمیق بکشم و به خودم بگم عصبانی نیستم عصبانی نیستم و یهو دیدم بلند سه مرتبه تکرار کرده ام که : لعنت لعنت لعنت! …. با همه دوستام قرار گذاشتم یا رفتم استخر و کلاس و خلاصه ول گشتم.

وسط زمستون بودیم و هواسرد ، برای همین یه سویشرت اسپرت و شلوار مچ دار قد نود به رنگ سبز آبی … گوشی و روی میز کنار تخت گذاشتم و سمت حموم رفتم . … روش کشیده شد که بدون باز کردن چشماش یهو دستمو گرفت و بوسه کوتاهی به سر انگشتام زد . … همه ی موهامو خشک کرد و بعد شونه کردن ساده بافتشون . …. یهو دیدی ترسناک شدم خوردمت !

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 20:25 توسط ن ر گ س | نظر بدهيد …. حالا چند روز پیش همین آقای محترم را در یکی از شبکه های تلویزیون دیدم که درس اخلاق و زندگی …. **نمی دونم چی کار کردم که پستم یهو حذف شد و کامنت هایی که دوستان هم گذاشتن پرید ….. از حرم دانیال نبی (ع) و تعارف اون پیرزن ساده ی عرب برای رفتن به خونه اش!

رفتن به این راحتی نیست ! …. من با تو چقدر ساده رفتم بر باد … به همین سادگی !!! … اینقدر از همه کس بد دیدم،که به چشمای خودم بد بینم،شاید دنیا خوبه ومن دارم،دنیا رو با دید بد میبینم. …… سرم را گذاشتم روی پاهای خدای مهربانم و آهسته گریستم ….. یهو از خواب بیدار میشه با چشمای خوابالود و با ناز میاد دستشو حلقه میکنه دور کمرت و میگه من …

خلاصه روزا گذشت ولی خاطراتشون نگذشت همه ی عکسای مامانم و گذاشتم وسط اتاقم و نگاشون … در میزدن داشتن در و از جاش میکندن در و باز کردم رفتم پایین اومدم بالا دیدم عکسا … فکر کردیم خانم مدیر فهمیده واسه همین همه دویدیم تو دبستان پسرانه بقلی تعطیل … ها من آهنگ غمگین گذاشتم رفتم تو پله اتوبوس نشستم و اس بازی کردم یهو بغضم …

همونطور که یهو خوابت میبره منم به همون سادگی عاشقش شدم اولش آروم آروم وبعدش ناگهانی. … حالا من موندم با دو فنجون قهوه یکی از فنجونارو گذاشتم روبه روم جایی که همیشه زین میشست. … برگشتم کلاسرمو به کافه چی بگم برام بیاره دیدم کلاسر من توو دستای زینِ و طبق … به آشپزخونه رفتم زیرکتری و روشن کردم ،رفتم دمه تلوزیون نشستم

اون شب خواب دیدم این برادر من در همین روزها دوباره از مادرم به دنیا اومده! … الان دوازده ساله که سالی یک بار یا دو بار پامو توی لاهیجان گذاشتم. …. خواهرم یهو خودشو انداخت توی بغلم و گریون شد:دکتر کجا بودی مامان قبل عمل خیلی منتظرت … رفتم توی اتاق مامانم، دیدم اونجا دراز کشیده و لباس بیمارستان و. ….. به همین سادگی!

از روی نقشه تلاش کردم که برم به کلوسئو (همون تاتر معروف رم) که اتفاقا کار نسبتا ساده ای … غروب رو هم همونجا تجربه کردم و بعد هم رفتم کنار دروازه کنستانتین و چند تا عکس گرفتم. … یهو دیدم که اون فرد، دنبالم دوید و اومد و عذرخواهی کرد. … به همین سادگی با فرانچسکو دوست شدم و برای فردا شب هم با هم قرار گذاشتیم.

هیچی دیگه سینیِ تخم مرغِ خوشمزمُ گذاشتم تو آشپزخونهُ رفتم پیشِ مهمونا…بعد که رفتم سراغِ تخم … رفتیم جلوتر به عاطفه گفتم بیا کیفای این مغازه رو ببینیم(حالا مرض دارمآآآ همین یه هفته پیش کیف خریدم)کیفاشُ دیدم یهو دلم کیفِ پول خواست…یه کیفِ پول خریدم … عروسم خیلی ساده و شیک بود…بعد از تالارم رفتیم …

هه هه به همین خیال باش،چی کار میکنی توآشپز خونه …. سرش ،نصفشو ریختم روش،هیچی نگفت،منم رفتم روبه روش دیدم دهنش بازه هنوز توشک بود،یهو چشمش افتاد به من.

به همین خاطر یه رونشو بریدم گذاشتم رو کولم … بعد حرکت کردم دوباره یه شیر دیدم اونو هم با تیر زدم و یه رونشو بریدم و گذاشتم رو کولم … ” در این حین تلفن زنگ میزنه …

خونه بنیه و باطن ضعیف داره و در عوض تا تونسته به ظاهرش رسیده همین صاحبخونه حقه باز . … من که چندان راضی نبودم ولی دیدم که جمع راضیه نخواستم برنامه شون بهم بریزه . … یهو بزنه و وسط راه ماشین یه عیبی کنه دیگه نور علی نور می شه . … خلاصه حق الزحمه های یکی دو جایی روکه گرفته بودم روی هم گذاشتم و رفتم از یه صرافی سکه خریدم و …

برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر